احسايى در پنج سالگى قرآن را نزد پدرش شيخ زين الدين احسايى آموخت . در احساء ادبيات

عرب و مقدمات علوم دينى متداول را فرا گرفت . او از
رؤيايى در ايام تحصيل خود ياد

مى كند كه در آن شخصى تفسير عميقى از دو 
آيه قرآن به وى ارائه كرده بود. وى مى گويد:

اين رؤيا مرا از دنيا و آن درسى
كه مى خواندم روى گردان ساخت . اين حالت سرآغاز

تحولى معنوى در
زندگى شيخ احمد بود كه رؤ ياهاى الهام بخش ديگرى را در پى آورد.

او مى
گويد: پس از آنكه به دلالت يكى از رؤ ياها به عبادت و تفكر بسيار پرداخته

 

است پاسخ مسائل خود را در خواب از ائمه اطهار عليه السلام دريافت داشته

 

و در بيدارى به درستى و مطابقت آن پاسخها با احاديث پى برده است.

 

احسايى در سال 1186 ق . مقارن با آشوبهاى ناشى از حملات عبدالعزيز

 

حاكم وهابى سعودى به احساء، به كربلا و نجف عزيمت كرد و از حوزه درس

 

بزرگان تشيع همچون آقا محمد باقر وحيد بهبانى ، سيد على طباطبايى

 

صاحب رياض ، ميرزا مهدى شهرستانى و سيد مهدى بحرالعلوم و شيخ

 

جعفر كاشف الغطاء، بهره مند شد و اجازه هاى متعدد روايى از مشاهير

 

عالمان دريافت كرد. احسايى علاوه بر فقه و اصول و حديث  در طب و نجوم و

 

رياضى قديم و علم حروف و اعداد و طلسمات و فلسفه مطالعاتى كرد.

 

او در سال 1209ق . به سبب بروز طاعون از عتبات به احسا بازگشت و در

 

سال 1212 ق . به عتبات مراجعت نمود. سپس بصره را مسكن دائمى

 

خويش قرار داد. در اين هنگام بود كه براى نخستين بار شروع به بيان بعضى

 

از عبارات معما گونه و مرموز نمود كه خشم علماى متشرعه بصره را

 

برانگيخت .

 

 در سال 1221 ق . به قصد زيارت عتبات به كربلا و نجف سفر كرد و سپس

 

به قصد زيارت حضرت رضا عليه السلام عازم خراسان گشت . در بين راه در

 

يزد توقعى كرد. اهل يزد از او استقبال گرمى به عمل آوردند و از وى

 

خواستند كه نزد آنان بماند و او اجابت كرد و پس از بازگشت از مشهد، يزد را

 

مسكن خويش قرار داد و شهرت بسيارى كسب كرد. چندى بعد فتحعلى

 

شاه وى را به تهران دعوت نمود و در حق او نهايت احترام را به جا آورد و از

 

شيخ درخواست كرد تا در تهران مقيم شود. اما او اين درخواست را رد كرد و

 

به يزد مراجعت كرد.

 

 در سال 1229 ق . در راه زيارت عتبات به كرمانشاه وارد شد و با استقبال

 

مردم و شاهزاده محمد على ميرزاى دولتشاه حاكم كرامنشاهان روبرو گشت

 

و به اصرار حاكم در كرامنشاه اقامت كرد. در مدت اقامتش در آنجا سفرهايى

 

به قصد حج و زيارت عتبات انجام داد.

 

پس از مرگ دولتشاه ، در سال 1237 ق . عازم مشهد شد و در ميانه راه

 

چندى در قزوين توقف كرد. در همين زمان بود كه با مخالفت برخى عالمان

 

روبرو شد كه پاره اى از ديدگاههايشان را غلوآميز و انحرافى تلقى مى كردند.

 

نخستين مخالفت آشكار با احسايى از جانب ملامحمد تقى برغانى ، معروف

 

به شهيد ثالث ، از عالمان با نفوذ قزوين صورت گرفت . نقل شده است كه

 

برغانى در آغاز مانند ديگر بزرگان قزوين ، حرمت شيخ را نگاه مى داشت ،

 

امام در مجلسى كه احسايى به بازديد او رفته بود، از روى آگاهى ، عقيده

 

خاص وى را در باب معاد جسمانى جويا شد و پس از شنيدن پاسخ به وى

 

اعتراض كرد و آن مجلس با جدال اطرافيان به پايان آمد. اين رويارويى به ميان

 

مردم نيز كشيد و جمعى از علما از احسايى كناره جستند.

 

ركن الدوله ، علينقى ميرزا حاكم قزوين ، محفلى براى آشتى علما با حضور

 

آن دو ترتيب داد اما اين بار گفتگو به تكفير احسايى از جانب برغانى انجاميد و

 

انتشار اين تكفير توقف بيشتر احسايى را در شهر دشوار ساخت . احسايى از

 

قزوين به مشهد و سپس يزد و از آنجا به اصفهان و كرمانشاه رفت و در تمام

 

شهرها با سردى از او استقبال شد، گرچه هنوز هم كمابيش از پايگاه مردمى

 

برخوردار بود. اما تلاش برغانى در تاءكيد بر تكفير او و نامه هايى كه در اين

 

باره مى نوشت ، از عواملى بود كه عرصه را بر احسائى در واپسين سفرش

 

به كربلا تنگ كرد و او را از نيت ماندگار شدن در آنجا منصرف ساخت . آنچه از

 

فتواى برخى علما بر ضد احسائى نوشته اند، مربوط به همين اوان و پس از

 

آن است . در مقابل ، گروهى دشمنى با او را روا نمى شمردند، از آن جمله

 

فقيه نامدار حاج محمد ابراهيم كلباسى بود كه آسان فهم نبودن پاره اى از آرا

 

و تعبيرات احسايى را باعث سوء تفاهمات و تكفيرها مى دانست و آراى

 

احسايى را در چارچوب عقايد اماميه تلقى كرده او را از علماى اماميه معرفى

 

مى كرد. به هر حال احسايى از كربلا به مكه رفت و سپس از راه مكه عازم

 

موطن خود گرديد اما در نزديكى مدينه در سال 1241 ق . در گذشت و

 

درقبرستان بقيع به خاك سپرده شد.آثار فراوانى در زمينه گوناگون از

 

احسايى باقى مانده است . از مهمترين آثار او جوامع الكلم است كه در دو

 

جلد چاپ شده است و حاوى پاسخهاى او به سؤ الها و نيز قصائدى در رثاى

 

امام حسين عليه السلام است . شرح الزيارة الجامة الكبيره بزرگترين و

 

معروفترين اثر احسائى است كه در چهار مجلد منتشر شده است . كتاب

 

ديگر او حياة النفس فى حظيرة القدس است كه كتابى مختصر در اصول

 

عقايد مى باشد. از ديگر آثار منتشر شده احسائى مى توان از شرح العرشيه

 

، شرح المشاعر، العصمة و الرجعة ، الفوائد، المجموعة الرسائل ، و مختصر

 

الرسالة الحيدرية فى فقه الصلوات اليوميه نام برد.   

 

ادامه دارد...